Tuesday، June 30، 2009
ناامیدی
Sunday، May 10، 2009
هیئت تحریریه جهانی
خوانندگان و همکاران مجله در ایتالیا، مالزی و انگلستان هم در این شماره در آماده شدن بعضی از مطالب همکاری کرده اند. این روشی است که ادامه خواهیم تا خود شما در فراهم آمدن مطالب مشارکت بیشتر ی داشته باشید.
فهرست مطالب این شماره از این قرار است:
- دور دنیا با ایرانیان: از فیزیکدان تا کاندیدا
- مغازه های ایرانی در خارج: هم فروشگاه و هم باشگاه
- کسب و کارهای ایرانی در مالزی
- ایرانیان در کویت
- خبرهای کوتاه مهاجرتی از گوشه و کنار
- اهمیت کتابخوانی: مقایسه نظام های آموزشی
- کانال تلویزیون شخصی
- بازارچه
Sunday، April 26، 2009
امکانات جدید و تغییرات
تالارهای گفتگو: یا همان انجمن های بحث که بر اساس کشورهای مختلف مهاجرپذیر طبقه بندی شده و شما می توانید سئوالات و یا موضوعات مورد علاقه را با بقیه اعضا به بحث بگذارید.
ویکی: امیدوارم با راه اندازی ویکی مهاجرت و زندگی در خارج بتوان اطلاعاتی را که در بین جمعیت بزرگی از مهاجران بطور پراکنده وجود دارد در یک جا جمع کرد.
در داخل مجله نیز تغییراتی داده شده و صفحات و موضوعات جدیدی اضافه شده که به مرور در باره آن خواهم نوشت.
Saturday، April 11، 2009
ایرانیان در دبی و بحران اقتصادی
شماره دهم مجله ایرانیان برونمرز با این مطالب منتشر شد:
* زندگی رویائی امریکايی
* دور دنیا با ایرانیان: مشاور کاخ سفید تا رستوراندار
* دومین سئوال حیاتی برای مهاجران
* پناهندگان و سفرهای مکرر به ایران
* کنفرانس دیاسپورا
* »از مردها در ایران میترسم«
* ایرانیان در دبی
* نامهها
* »آنها که رفتهاند و آنها که ماندهاند«
* نقل قول هفته
برای خواندن شماره جدید به این نشانی بروید:
http://IranAbroad.org
Monday، April 6، 2009
نفتی/برقی/دیجیتال
Saturday، April 4، 2009
ایرانیان در مسابقه ملکه زیبایی کانادا
- رکود اقتصادی و تقابلها
- از کلثوم ننه تا پلیس فدرال
- سیزده بدر یا یکشنبه بدر
- نوروز در آن پائین ها
- ایرانیان در مسابقه ملکه زیبایی کانادا
- سیتی بوی مفت خور بازار بورس
- بزرگ شدن در خانواده سوسیالیست کارگری
- وصیت نامه خمینی در دانشگاه لندن
- قوانین انقضای گرین کارت امریکا
- تغییر در قوانین ویزای ازدواج بریتانیا
- بهایی ایرانی زاده در ژاپن
- تغییر عادتهای ما: نفتی، برقی، دیجیتال
PDF Flash
Saturday، March 28، 2009
نوروز در آغاز پائیز
نوروز در آغاز فصل بهار و برای ما مظهر نو شدن و تولد دوباره طبیعت است. ولی برای ایرانیانی که در نیمکره جنوبی و کشورهایی مانند استرالیا و زلاندنو زندگی میکنند نوروزی که مصادف با شروع فصل پائیز است چه حس و حالی دارد و چقدر با نوروز بهاری متفاوت است؟
جواب این سوال و بسیاری مطالب دیگر را در شماره این هفته مجله ایرانیان برونمرز بخوانید:
· بیهودگی فهرستهای پرطرفدارها
· از دانش آموز فیلمساز تا کارگردان پرآوازه
· نوروز در نیمکره جنوبی
· کانادا و مشکل ویزای دیدار والدین
· ایرانیان در اسپانیا
· مصاحبه با نگین فرساد
· پاپ و جنجال بر سر کاندوم
Saturday، March 21، 2009
توصیه سفارت جمهوری اسلامی به ایرانیان مقیم مالزی: پرهیز ازمعاشرت با خانمها
عدم دسترسی ایرانیان مقیم مالزی به امکاناتی مانند کارتهای بانکی و اجبار در حمل پول نقد آنها را در مقابل جیب برها وقاپزنها آسیبپذیر کرده است. سفارت جمهوری اسلامی ایران در سایت اینترنتی خود صفحهای را به این خطرات اختصاص داده و بعنوان اولین مورد از » معاشرت با خانم ها و پرهيز از ايجاد هر گونه سوء تفاهم بمنظور جلوگيری از پی آمدهای ناگوار آن« نام میبرد.
عدم آزادی در ارتباط با جنس مخالف و نبودن تفریحاتی مانند کلوبهای شبانه در ایران از انگیزههای سفر جوانان ایرانی بهکشورهای خارجی است. کنسرتهایی که خوانندگان لسآنجلسی برگزار میکنند بهترین جایی است که میتواند این نیازها را در محیطی ایرانی رفع کند.
مشروح این مطلب و مطالب خواندنی دیگر را در شماره هفتم ایرانیان برونمرز بخوانید:
- ایمیلهای تبریک کیلویی
- از استندآپ کمدین تا سیاستمدار
- نوروز را چگونه بنویسیم؟
- نوروز: چشن طبیعت یا مبدا تقویم؟
- تاثیر رکود بر قوانین مهاجرت امریکا
- پرستار انگلیسی و اجبار به امتحان زبان در استرالیا
- رکود اقتصادی شوخیبردار نیست: مصاحبه با کامران دادخواه
- زندگی در مالزی از زبان یک دانشجو
- بازداشتگاه خانوادگی مهاجرت در امریکا
- نقل قول هفته
- خودآزمایی قوانین مهاجرت
- کاریکاتور
Saturday، March 14، 2009
شماره جدید مجله
- چرخ و فلک: دور دنیا با ایرانیان
- همه »ایرونی « هستیم
- کلاس زبان
- یک جوالدوز به دیگران
- قرعه کشی ویزای کار
- اخبار مهاجرت
- گزارش کنسرت دریا دادور
- خودآزمایی قوانین مهاجرت
- امروز در تاریخ
- مراسم نوروزی
- نقل قول هفته
Thursday، March 12، 2009
فرقتان با جمهوری اسلامی در چیست؟
مسلما وجود یک حکومت سرکوبگر آنهم از نوع مذهبی میتواند بهتنهایی دلیل کافی برای این تصمیم باشد. مسائل دیگری از قبیل رفاه اقتصادی یا موقعیت شغلی بهتر هم از جمله انگیزههای مهاجرتمان بود هرچند که خیلیهایمان طولی نکشید تا متوجه شویم که برای یافتن شغل «خوب» باید دوباره از صفر شروع کرد. رفاه اقتصادی هم با این اوضاع شلمشوربایی که سرمایهداران والاستریت درست کردهاند رویایی بیش نبود.
بگذریم! منظور اصلی من از نوشتن این مطلب این بود که خیلی از ما چه حاضر به اعتراف به آن باشیم یا اینکه انکارش کنیم بیشتر از آنکه از شر حکومت جمهوری اسلامی فرار کردهباشیم از دست هموطنانمان کشور را ترک کردهایم.
انصافا فکر میکنید اگر همین فردا معجزهای شد و جمهوری اسلامی یکشبه از صحنه روزگار محو شد (همه با هم: انشاالله!) و در ایران دوباره همه مردان کروات زدند و بانوان مینیژوپ پوشیدند، آیا آنجا قابل زندگی کردن میشود؟
آنچه که باید عوض شود طرز فکر و فرهنگ ماست مخصوصا آنهایی که بهقول خودشان «۳۰ سال است از ایران بیرون آمدهاند». پای صحبت بسیاری از اینها که مینشینید میبینید کوچکترین تاثیری از فرهنگ تحمل و مدارا که در غرب حاکم است نگرفتهاند. هنوز سیاهپوستها و «جهودها» را بدون استثنا بد میدانند. هیچ اقلیت قومی را در کشوری که در آن هستند قبول ندارند و فکر میکنند تنها عقیده مشروع متعلق به آنهاست و فقط نظر آنها باید فرصت ابراز وجود پیدا کند.
یک نمونه از این نوع نگرش اخیرا در تورنتو اتفاق افتاده که آقایان با کارآگاه بازی کشف کردهاند «سفارت صغرای جمهوری اسلامی» مهمانی برگزار کرده است و بعضی از اهالی تورنتو به آن دعوت شدهاند.
من اطلاعاتی بیشتر از آنچه اینها میگویند ندارم ولی برفرض هم که سفارت یک مهمانی برگزار کرده و عدهای را دعوت کرده باشد. خوب که چی؟ شما که چشم دیدن هیچکس غیر از خودتان را ندارید پس فرقتان با جمهوری اسلامی در چیست؟ میخواهید و رویتان نمیشود بگوئید اگر پلیس کانادا در اختیار شما بود پدر آنها را در آن مهمانی درمیآوردید؟
چیزی که من متوجه آن نمیشوم این است که ترس اینها از چیست؟ آیا از این میترسند که عدهای از هموطنان سابقشان که حالا هموطن جدیدشان شدهاند در «کنگره ایرانیان» اکثریت پیدا کنند ... که چه بشود؟ مگر آیه آمده که فقط یک کنگره باید وجود داشته باشد؟ شما هم که فکر میکنید نماینده عده بیشتری هستید بروید یک کنگره برای خودتان راه بیاندازید.
آقایان اینجا کاناداست. از لاک خودساخته بیرون بیائید و قبل از مرگ دو قلم از «منشور حقوق شهروندان» را که به آن سوگند خوردهاید یاد بگیرید. احتمالا آن کار را هم فقط برای گرفتن پاسپورت کردهاید وگرنه اگر ذرهای به حق برابری بقیه اعتقاد داشتید از برگزاری یک مجلس پلوخوری انقدر به هیجان نمیآمدید!
Saturday، March 7، 2009
پایان وبلاگ نویسی؟
درست است کسی دیگر وبلاگ نمی خواند و حتی نمی نویسد. اینها دیگر قدیمی شده است. الان دوره توئیتر است و فیس بوک. ما دیگر حوصله نوشتن یک صفحه را نداریم حتی اگر مزخرف و از شکم باشد. 140 حرف توئیتر کافی است. شاید حتی زیاد هم باشد.
همین چند سال پیش خیلی ها از این پدیده وبلاگ نویسی شدیدا به هیجان امده بودند. بعضی آن را باور کرده بودند بعضی هم فقط برای اینکه از قافله عقب نمانند وبلاگ نویس شدند یا مثل بی بی سی (منظورم بی بی سی انگیسی است) و خیلی از روزنامه های معتبر کارمندانشان را مجبور به وبلاگ نویسی کردند. ولی این روزها دیگر ان رونق قبلی وجود ندارد: چند روز پیش یکی از بهترین وبلاگهای بی بی سی را که زمانی هر روز آن را می خواندم دوباره چک کردم و دیدم در دو سه هفته اخیر یکی دو مطلب بیشتر به آن اضافه نشده است.
من بیشتر از آنها خنده ام می گیرد که می گفتند وبلاگ نویسی پایان روزنامه نگاری به شکل سنتی ان است. این حرف را بعضیها حتی در بی بی سی هم میزدند اگرچه آنهایی که سرشان به تن شان می ارزید و می دانستند روزنامه نگاری یعنی چه (مثل Jeremy Paxman) به آن می خندیدند.
این ادعا که داشتن ابزار نوشتن (وبلاگ) شما را نویسنده یا ژورنالیست می کند مثل این است که بگویید دست هر کس چاقو بدهید می شود جراح! بله با داشتن چاقو می توان شکم پاره کرد ولی بعد از پاره کردن چه بلایی سر مریض می آید دیگر با خداست! درست مثل نوشته هایی که لشکر وبلاگ نویسان اینترنتی تولید می کنند!
در مورد رواج توئیترو مشابهاتش هم باید گفت این چیز جدیدی نیست: اول تلویزیون MTV با بولتن های خبری 3 دقیقه ای شروع به پائین آوردن سطح انتظار و سلیقه مردم کرد. بقیه شبکه ها هم برای اینکه «عقب نمانند» دنبال انها راه افتادند طوریکه الان بی بی سی هم بولتن یک دقیقه ای دارد. آخر مگر می شود خبر دنیا را در یک دقیقه گفت؟
تمام این بازیها برای این است که مردم در باره حوادثی که دوروبرشان و جاهای دیگر می گذرد بی علاقه شوند و «وقت» نداشته باشند دنبال «این چیزها» بروند. وقتی چیزهای مهمتری مثل آخرین دوست پسر فلان خواننده یا عمل جراحی فلان هنرپیشه و ... وجود دارد چه کسی حوصله اخبار گوش کردن دارد؟
Friday، March 6، 2009
خانه بخریم یا نه؟
فهرست مطالب دیگر:
- چرخ و فلک: دور دنیا با ایرانیان
- کلاس زبان
- یک سوزن به خودمان
- پلاکهای شخصی
- امریکا بهتر است یا کانادا
- کار ساعتی یک پوند
- خودآزمایی قوانین مهاجرت
- امروز در تاریخ
- مراسم این هفته
- نقل قول هفته
Wednesday، March 4، 2009
عدالت فاتحان؟
صدور حکم بازداشت عمرالبشیر رییس جمهور سودان توسط دادگاه لاهه اقدام ستودنی است به شرطی که محدود به جهان سومی ها نباشد.
Friday، February 27، 2009
شماره جدید مجله
حمید براهری در فیلم در تناقضی بین فرهنگ جدید زندگی در مهاجرت و ستنهای فرهنگی خانوادگیاش گرفتار آمده است. او در برخورد با خواهرش زهرا (که نقش او را ملودی خزایی باری میکند) آنگونه که ویلجوویس مینویسد با »چشمغره رفتنهای تحقیرآمیز به خواهرش که علاقه به بیرون انداختن چاک سینه دارد« سرانجام فاجعه میآفریند.
ادامه مطلب بالا و چندین مطلب خواندنی دیگر را در شماره جدید مجله بخوانید:
- چرخ و فلک: دور دنیا با ایرانیان
- زندگی روزمره: »اهل کجایی؟ «
- کلاس زبان
- یک سوزن به خودمان
- تنوع نژادی در محیط کار
- از نظر کانادائیها
- سلسله مراتب خوشامدگویی
- خودآزمایی قوانین مهاجرت
- فیلم کراسینگ اوور: گذر از مرز ابتذال؟
- ناجی حزب جمهوریخواه کیست؟
Monday، February 23، 2009
استقبال باورنکردنی
برای تشکر از این دوستان من طرحی دارم که بر اساس آن اگر کسی خودش مشترک شد و ده نفر دیگر را هم مشترک کرد (البته اشتراک رایگان است) یک جایزه ده دلاری (به انتخاب شخص می تواند کارت خرید از آمازون یا بلیط سینمای Cineplex باشد) دریافت خواهد کرد.
خیلی ممنون از اظهار محبت شما!
Saturday، February 21، 2009
مجله ایرانیان برونمرز
دوره جدید مجله ایرانیان برونمرز از این پس به شکل هفته نامه هر جمعه منتشر می شود. در شماره جدید این مطالب را می خوانید:
بحران اقتصادی و مهاجران جدید
سه پناهجو و دو نویسنده
دکتر همزبان خوب است یا خارجی
جاذبه های استانبول برای مهاجران
و ...
برای خواندن آخرین شماره به اینجا بروید.
Saturday، February 14، 2009
خوشبینی
می دانید این روزها با این بحران اقتصادی عظیم که گریبانگیر ما شده خوشبینی به چه میگویند؟
به این که کارمند و حقوق بگیر باشید و یکشنبه شب پنج دست پیراهن برای هفته بعد اتو کنید!
Thursday، February 12، 2009
معلم فارسی برای ارتش امریکا!
راستی ارتش امریکا چه نیازی به معلم فارسی می تواند داشته باشد؟ این آگهی را درCraigsList دیدم:
Foreign Language Instructors
The Defense Language Institute in Monterey, CA is in need of language instructors in Farsi. To learn more about DLIFLC and the career opportunities we offer, please visit our website at www.dliflc.edu.
To apply for positions at DLIFLC please go to www.usajobs.opm.gov and search “DLI”.
If you have any questions about the announcement or its requirements please send an email to PRES.Faculty.Personnel@conus.army.mil
DLIFLC is an Equal Opportunity Employer.
* Location: Monterey, CA
* Compensation: $34,368 - $50,018 (minimum)
Saturday، February 7، 2009
لندن و نامهای مستعار آن
اسمهایی مانند تهرانجلس یا تهرانتو (برای اشاره به جمعیت زیاد ایرانی در لوس آنجلس یا تورنتو) در بین ما شناخته شده و معمول است ولی آیا می دانید اسامی مستعار لندن کدامند؟
برای من زندگی و کار در لندن به مدت تقریبا ۵ سال خاطرات زیادی از آن شهر به یادگار گذاشته است. گاهی برای خودم هم عجیب به نظر می آید ولی آنفدر که دلم برای آن شهر تنگ میشود برای تهران یا حتی زادگاهم تبریز احساس دلتنگی نمی کنم. لندن را من وقتی از آنجا بیرون آمدم بهتر شناختم. مقایسه آن شهر اروپایی با تورنتو که ارزویش شباهت به نیویورک امریکایی است گوشههای ناپیدای زوایای مختلف آن را برایتان روشن میکند که البته همیشه مثبت نیست.
شاید در فرصتی دیگر در این باره بیشتر گفتم هرچند نمیدانم وقتی ۸۰ در صد خوانندگان این سایت در جستجوی قوانین جدید مهاجرت کانادا از اینجا سردرآوردهاند کسی اصلا علاقهای به خواندن نظرات من دارد یا نه. در هر حال برای من مهم نیست که بقیه چه فکر می کنند. من این یادداشتها را برای دلخوشی خودم می نویسم.
همه این صغرا کبراها را چیدم تا در باره اسامی مستعار لندن که اخیرا خواندم بنویسم:
Manhattan on Thames: نام لندن در دوره جیک جیک مستان شرکتهای مالی و بانکها در یکی دو سال قبل و بعد از سال ۲۰۰۰. به دلیل ساخته شدن آسمانخراشهای مدل نیویورک در کنار رودخانه Thames در شرق لندن، این اسم مستعار لندن شده بود.
Londonistan: بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دست راستهایی که چشم دیدن شرقیهای آسیایی مثل پاکستانیها را در لندن نداشتند این اسم تحقیرآمیز را برای لندن استفاده کردند.
Londongrad: اشاره به حضور گسترده پولدارهای روسی در سالهای اخیر در لندن دارد.
Rejkavik on Thames: و سرانجام اگر اخبار اقتصادی اخیر را دنبال کرده باشید می دانید که اقتصاد کشور Iceland رسما ورشکسته شد و آن کشور به صندوق بینالمللی پول متوسل شد. بازارهای مالی در لندن هم وضع خوبی ندارند و این اسم میتواند ارتباط این دو موضوع را نشان بدهد.
راستی شهری که شما در آنجا هستید اسم مستعار دارد؟
Wednesday، February 4، 2009
داروین و منکران علم در غرب
نظریه تکامل داروین در قرن بیست و یکم وضعیتی شبیه افکار گالیله (مبنی بر کروی بودن زمین و تکفیر آن توسط کلیسا) پیدا کرده است.
Sunday، February 1، 2009
BBC و بیطرفی
این پیامی است که موسسات خیریه در بریتانیا با هدف جمع آوری پول برای فلسطینیان تقاضای پخش آن را داشتند و بی بی سکینه با استدلال پایبندی به بیطرفی و در واقع تحت فشار اسرائیل و گروههای طرفدار آن در داخل کشور از پخش آن سرباز زد.
Friday، January 30، 2009
Wednesday، January 28، 2009
همه چیز برای فروش
شاید هزینه های زیاد بمبهایی که بر سر مردم غزه ریخته شد و شاید هم حرص و طمع سیری ناپذیر دولت اسرائیل باعث شده به سراغ روشهای نامتعارف کسب در آمد برود.
Monday، January 26، 2009
Thursday، January 22، 2009
Wednesday، January 21، 2009
اوباما و صاحبان اصلی قدرت در امریکا
تحلیف اوباما و رییس جمهور شدن او اهمیت سمبلیک دارد ولی خود او هم می داند که قدرت واقعی در امریکا نه در دست رییس جمهور بلکه دست کسانی است که می توانند یک شبه 700 میلیارد دلار از خزانه عمومی بعنوان جایزه حرص و طمع بی حد و حصر خود که منجر به سقوز اقتصاد جهان شده برداشت کنند.
Friday، January 9، 2009
Wednesday، January 7، 2009
فلسطین و ایرانیان
سوء استفاده جمهوری اسلامی از موضوع فلسطین و همچنین ناسیونالیسم و نژادپرستی بعضی از ایرانیان سبب شده که ما نگاه منصفانهای به این موضوع نداشته باشیم.
Tuesday، December 30، 2008
کریسمس در ایران
کریسمس در ایران به نظر من یک نمایش چندش آور از غربزدگی و خودکوچک بینی مردمی است که در بقیه روزهای سال برای فرار از آن عقده ها به سخیف ترین شکل های ناسیونالیسم و نژادپرستی پناه می برند.
Monday، December 15، 2008
ایام مبارک و رکود کسب و کار
با نزدیک شدن ایام مبارک کریسمس در اینجا بسیاری از مردم و از جمله شرکتها و موسسات تقریبا تعطیل میشوند و کار زیادی پیش نمیرود. حتی برنامه ها و سریالهای تلویزیونی که منظم پخش می شد در این روزها قطع می شود و به جای آن برنامه های تکراری پخش می شود: اشکها و لبخند ها و ...
تصمیمگیری برای سفارش و خرید به بهانه تمام شدن بودجه و ... به سال جدید محول میشود و همه فکر گرفتاریهای شخصیشان خودشان را میکنند تا کسب و کار، که قرار است تقریبا دو هفته تق و لق شود.
این داستان برایتان آشناست؟ بله، همان وضعی است که ما در ایران در روزهای آخر اسفند داشتیم و تا اواخر فروردین هم ادامه داشت.
Sunday، December 14، 2008
قوانین جدید مهاجرت و بیکاری ناشی از رکود اقتصادی
قوانین جدید مهاجرت به کانادا که دولت محافظه کار آنها را اعمال خواهد کرد عملا مهاجرت کسانی را که سابقه قبلی کار یا تحصیل در اینجا را ندارند غیرممکن خواهد ساخت. با وجود رکود اقتصادی و بیکاری فزاینده در اینجا کسانی هم که قبلا مهاجرت گرفته اند و قرار است بزودی بیایتد بهتر است خودشان را آماده روزهای سخت کنند.
Thursday، December 4، 2008
Wednesday، October 29، 2008
خطر در کمین مهاجران
نتایج تحقیقی که توسط دانشگاه سایمون فریزر در ونکوور انجام شده نشان میدهد مهاجران به کانادا از بدو ورود با خطر بیماریهای قلبی مواجه میشوند.
Tuesday، October 28، 2008
تقویت «قوه باء»
بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول اگر در زمینه فعالیتهای مالی موفق نبودهاند ولی ظاهرا توانستهاند قدرت جنسی مدیرانشان را افزایش دهند.
Monday، October 20، 2008
ما دمکراسی می خواهیم!
در کانادا انتخابات فدرال هفته گذشته برگزار شد و علیرغم تغییر نظر رای دهندگان نسبت به رهبران و احزاب سیاسی، این تغییر در نتیجه انتخابات بازتابی نیافت. میزان شرکت رایدهندگان در این انتخابات حتی به ۶۰درصد هم نرسید که در تاریخ برگزاری انتخابات در کانادا در یک قرن و نیم اخیر بیسابقه است.
در شب شمارش آرا، شبکه سراسری تلویزیون کانادا (سیبیسی) با «تحلیلگران» و «کارشناسانی» که از قبل به برنامه دعوت شده بودند مصاحبههای متعددی داشت و آنها هم از زاویه دید « حرفهای های» عالم سیاست نظرات خود را بیان میکردند. ولی وقتی سرانجام از ۳-۴ ساعت زمان برنامه یکی دو دقیقه آن در اختیار یکی از مجریان قرار گرفت که مسئول خواندن پیامهای مردم بود او نتوانست نارضایتی و سرخوردگی رایدهندگانی را که با آن برنامه تماس گرفته بودند نادیده بگیرد و به تعداد زیادی از پیامها اشاره کرد که خواستار تغییر نظام انتخاباتی شدهبودند.
مسلم است که هر انتخاباتی عدهای برنده و گروهی بازنده دارد. ولی وقتی بسیاری از شرکتکنندگان از طرفهای گوناگون از نتیجه ناراضی باشند باید بدنبال ریشه این نارضایتی رفت. علت اینکه رایدهندگان تمایلی به شرکت در انتخابات ندارند و آنهایی هم که رای میدهند از نتیجه ناراضی هستند در نظام انتخاباتی «اکثریت نسبی» کاناداست که آن را از چندصد سال پیش از بریتانیا بهارث برده است.
سیستم اکثریت نسبی (first past the post) رای میلیونها نفر از مردم را به هدر میدهد، نتیجه انتخابات را تحریف میکند، بر اختلافات منطقهای میافزاید و مجلسی بوجود میآورد که نماینده اراده مردم نیست. بهتر است این ادعاها را با اعداد و ارقام مربوط به نتیجه شمارش آرا بررسی کنیم:
• حزب سبز علیرغم آنکه ۹۴۰ هزار نفر به آن رای دادند نتوانست حتی یک نماینده به مجلس بفرستد. این رکورد جدیدی از آرای دور ریخته شده مربوط به یک حزب است. این درحالی است که ۸۱۳ هزار نفر رایدهندگان به حزب محافظهکار در استان آلبرتا ۲۷ نماینده به مجلس فرستادند.
• در استانهای مانیتوبا، ساسکاچوان و آلبرتا حزب محافظهکار دوبرابر احزاب لیبرال و دمکراتنو NDP رای آورد ولی توانست هفت برابر آنها نماینده به مجلس بفرستد.
• ۲۵۰ هزار طرفداران حزب محافظهکار در مناطق شهری انتاریو مانند تورنتو و همچنین طرفداران این حزب در مونرآل نتوانستد نمایندهای راهی مجلس کنند.
• حزب دمکراتنو NDP یک میلیون و یکصدهزار رای از حزب بلوک کبکوا بیشتر کسب کرد ولی ۱۳ کرسی کمتر از آن حزب بدست آورد.
آیا میتوان این سیستم را دمکراتیک خواند؟
اگر انتخابات هفته گذشته در چارچوب یک نظام رایگیری عادلانه و مبتنی بر تناسب آرا بود نتایج باید بگونه دیگری میشد:
| حزب | درصد آرا | تعداد کرسی در یک سیستم تناسبی | تعداد کرسی در انتخابات اخبر |
| محافظه کار | 38 | 118 | 143 |
| لیبرال | 26 | 81 | 76 |
| NDP | 18 | 57 | 37 |
| BQ | 10 | 28 | 50 |
| سبز | 7 | 23 | 0 |
در انتخابات اخیر بسیاری از مردم بجای اینکه رای واقعی خود را به صندوقها بریزند برای اینکه رایشان دور ریخته نشود به «رای استراژیک» روی آوردند. بعبارت سادهتر آنها از بین بد و بدتر، به گزینه «بد» رای دادند تا مانع از انتخاب «بدتر» شوند. در یک سیستم عادلانه مبتنی بر تناسب آرا، مردم با اطمینان خاطر از اینکه رایشان دور ریخته نخواهد شد به حزب مورد علاقهشان رای میدادند و مسلما نتیجه با آنچه در شب ۱۴ اکتبر اعلام شد متفاوت میبود.
Wednesday، October 15، 2008
Tuesday، October 14، 2008
Tuesday، October 7، 2008
Thursday، September 25، 2008
ریشهها
مردان قیچی بدست (بانکداران امریکایی) با همکاری آن یکی که اره برقی در دست دارد (رئیس سازمان نظارت بر بانکها OTS) در سال ۲۰۰۳ «نوارهای قرمز» را که نماد «قوانین دست و پا گیر» هستند میبرند تا دنیا را آماده غلطیدن در یک بحران مالی کنند.
Wednesday، September 24، 2008
رای تاق زدن
آیا اینترنت و Facebook میتواند یکی از نقائص سیستم انتخاباتی کانادا را رفع کند؟
این مطلب را برای «شهروند» نوشتهام.
Friday، September 19، 2008
Wednesday، September 17، 2008
Friday، September 12، 2008
Thursday، September 11، 2008
لانه خرگوش
بعد از شیر آب سرد و گرم جدا در دستشویی کوچک بودن خانه ها نمونه دیگری از عجایب زندگی در بریتانیا برای ایرانیان مهاجر است.


